تو رفتی و غم نشست بر غزل های شعرم رخت بر بست شادی عاشقِ مانده در شعر تنها شد شد بی معشوق . انگار آمده بودی که بروی میلت نبود در هوای غزل هام نفس کشی . همیشه شاعر عاشق بود تو فقط خواندی و شنیدی دم نزدی که یاری نگفتی که میمانی تا ابد تا لحظه شکفتنمان سکوت بود و سکوت بود و سکوت تو رفتی ولی امان از این دل هنوز سردرگم کلاف دلتنگی ام هنوز مانده ام غفلت از من بود یا بی وفایی تو چه شد آخر که چنین گَرد تنهایی نشست بر دل .

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها


معلم لینک چربي گير شهيد حاج قاسم سليماني Holly تملیف نسیم رایانه Ruth taswla مژده ی مهر